از این پس میتوانید با استفاده از بیت کوین به فالور اینستاگرام بپردازید!
شما میتوانید به راحتی اقدام به فالور اینستا نموده و هزینه آن را به وسیله پول مجازی پراخت کنید،آن هم به قیمت روز.
به دلیل این که قیمت ها مدام درحال تغییر هستند، تنها راه برای اطلاع از قیمت در آن لحضه، ارتباط با ما توسط تلگرام است.توجه داشته باشید ارزش ریالی هر هزار فالور کمتر از ۲۰۰۰۰ ریال است،یعنی یک پنجم قیمت بازار.
تمامی فالور ها با برنامه "فالور بگیر اینستاگرام" به حساب شما افزوده میشوند و هیچ نگرانی ای درباره مسدود شدن حساب شما وجود ندارد.
پس در صورت تمایل به فالور اینستاگرام با آیدی iranlarkp@ در تماس باشید.
ساختار زندگی روزانه (و حتی سالیانه) بسیاری از حیوانات وابسته به چرخهی شب و روز است. این چرخهی منظم و موزون در طول شبانهروز به حیوانات میگوید که چه زمانی باید بهدنبال غذا باشند، بخوابند یا اینکه مهاجرت یا تولیدمثل کنند. حیوانات با گذر تعداد ساعات روز میتوانند بفهمند که کدامیک از امور روزمرهی خود را باید انجام دهند؛ با این حال، چرخههای قمری نیز تأثیر قدرتمندی روی رفتار این موجودات دارد.
دورههای قمری چرخهای 28 روزه هستند که طی آن یک ماه کامل با گذر از مراحل مختلف هلالی دوباره بهشکل ماه کامل در میآید. این چرخه اثرات درخورتوجهی روی میدان مغناطیسی زمین، جاذبهی میان ماه و زمین و البته میزان نور دریافتی طی ساعات شب دارد. بسیاری از موجودات متوجه تغییرات این چرخه هستند و زمان جفتگیری خود را مطابق آن تنظیم میکنند.
تخمریزی بزرگ مرجانهای دریایی که طی آن میلیونها تخم این موجودات در پهنهی صخرهها پراکنده میشود، همزمان با وقوع ماه کامل روی میدهد. اما بروز برخی از وقایع غیرمعمول نظیر خورشیدگرفتگی و ماهگرفتگی چه تأثیری روی رفتار جانوران خواهد داشت؟ در میان تمامی پدیدههای کیهانی، خورشیدگرفتگی یا کسوف بیشترین تأثیر را روی رفتار حیوانات دارد.
طی کسوف، حیواناتی که مشغول امور روزمرهی خود هستند، به اقامتگاه شبانگاهی خود بازمیگردند و جالبتر آنکه حیوانات شبگرد خیال میکنند که احتمالا شب شده است و آنها خواب ماندهاند. همانطور که میدانید، خورشیدگرفتگی زمانی رخ میدهد که خورشید، ماه و زمین بهترتیب در یک راستا قرار میگیرند و بدینترتیب ماه کاملا مسیر رسیدن نور خورشید به زمین را مسدود میکند.
از آنجا که احتمالا طی این لحظات، همهی ما محو تماشای منظرهی خورشیدگرفتگی هستیم، این رفتارهای عجیب حیوانات معمولا از دیدمان پنهان میمانند. طی کسوف، برخی از گونههای عنکبوت شروع به پارهکردن تارهای خود میکنند؛ درحالی که این رفتار بهطور معمول در ساعات انتهایی روز از آنها دیده میشود. جالبتر اینکه با پایان کسوف، عنکبوت بختبرگشته دوباره شروع به تنیدن تارهای خود میکند (و احتمالا از کمبود زمان استراحت غرولند میکند!).
بهطور مشابه، ماهیها و پرندگانی که مشغول امور روزمرهی خود هستند، با بروز تاریکی ناگهانی، به پناهگاههای شبانهی خود میروند و در همین حال، خفاشهای شبگرد نیز از مخفیگاههای خود بیرون میآیند و شروع به پرسهزدن میکنند. همچنین دیده شده است که طی خورشیدگرفتگی، کرگدنها در زیمباوه از آب بیرون میآیند و بهسمت مراتع خود روی خشکی به راه میافتند. در میانهی مسیر، که خورشیدگرفتگی به پایان میرسد و دوباره روشنایی روز پدیدار میشود، کرگدنها نیز به ناچار تصمیم خود را عوض میکنند.
ماهگرفتگی یا خسوف زمانی رخ میدهد که ماه، زمین و خورشید بهترتیب در یک امتداد واقع شده و قرار گرفتن زمین میان این دو، مانع از رسیدن نور خورشید به ماه میشود. این پدیده معمولا موجب میشود ماه یک درخشش سرخفام از دید ساکنان سطح زمین داشته باشد. این نوع ماه خونین تنها زمانی رخ میدهد که ماه در وضعیت کامل خود باشد. بنابراین بسیار دشوار است که اثرات یک ماهگرفتگی را از یک ماه کامل معمولی تشخیص دهیم.
طی مطالعهای که در سال 2010 روی میمونهای شب آزارا در آرژانتین انجام شد، پژوهشگران مشاهده کردند اینگونه از حیوانات که معمولا طی ساعات شب فعال هستند، در مواجهه با تاریکی عمیقتر شب طی لحظات خسوف، دست از جستوجو برای غذا میکشند. تصور میشود این رفتار میمونها بهخاطر ضعف بینایی یا وحشت از جستوخیز میان شاخههای درختان باشد.
«اَبَرماه» پدیدهی دیگری است که معمولا سه بار در سال رخ میدهد و طی آن، یک ماه کامل در نزدیکترین فاصلهی خود نسبتبه زمین قرار میگیرد. طی بازههای زمانی 28 روزهی چرخهی قمری، فاصلهی ماه از زمین نیز مرتب تغییر میکند. علت این تغییر فاصله آن است که مدار گردش ماه بهدور زمین یک دایرهی کامل نیست و بیشتر به بیضی شباهت دارد.
به نقاط با بیشترین فاصلهی ماه از زمین، «اوج» و به نقاط با کمترین فاصله، «حضیض» گفته میشود. در دورهی رسیدن ماه از وضعیت اوج تا حضیض، فاصلهی آن تا زمین حدود 46 هزار کیلومتر تغییر میکند. هنگام وقوع یک ابرماه، میزان نور دریافتی از ماه حدود 30 درصد بیشتر از هر زمان دیگری است و ماه نیز در آسمان شب بزرگتر از هر وقت دیگری بهنظر میرسد.
طی یک مطالعه مشخص شد که غازهای سفیدچهرهی وحشی که زمستان را در جنوبغربی اسکاتلند سپری میکنند، نسبتبه بروز این ابرماهها واکنش نشان میدهند. پژوهشگران طی این مطالعه، تجهیزات کوچکی را با این پرندگان متصل کردند تا رفتار آنها را تحت نظر قرار دهند. آنها دریافتند که ضربان قلب و دمای بدن غازها طی شبهایی که ابرماه رخ میدهد، افزایش مییابد؛ درحالی که در شرایط عادی مقادیر آنها بسیار کمتر بود.
همچنین پژوهشگران دریافتند که وقتی ابرماه در شبهای بسیار تاریک و پشت لایههای ضخیم ابر رخ میدهد، هیچگونه افزایشی در نرخ ضربان قلب و دمای بدن این حیوانات مشاهده نمیشود. بنابراین بهنظر میرسد غازها نیز مانند انسانها در مواجهه با نور درخشان ابرماه برانگیخته شده و این رخداد باعث افزایش ضربان قلب و دمای بدن حیوانات میشود. برای قرنها، موضوع ارتباط میان رفتار انسانها و چرخههای قمری مورد توجه بشر بوده است.
بسیاری از داستانها و افسانهها با تعاملات میان ما و چرخههای قمری در ارتباط هستند که شاید معروفترین مثال آن افسانههای مربوطبه گرگینهها یا انسانهای گرگنما باشد. این ارتباط بهحدی قوی است که از گذشتههای دور، در فرهنگ لاتین برای افرادی با مشکلات روانی یا رفتار پیشبینیناپذیر، اصطلاح «lunatic» بهمعنای «ماهزده» بهکار برده میشد. این روال تا دههی 1930 ادامه داشت تا اینکه واژههای مناسبتر و دقیقتری برای توصیف این حالات روانی ابداع شد.
زمانی این باور وجود داشت که چرخههای قمری موجب ایجاد تغییرات عجیبی در روان فرد و در ابعاد بزرگتر، رفتارهای جامعه میشود. حوزهی این تغییرات بازهی گستردهای از نرخ زادوولد و باروری گرفته تا حملات عصبی و قوهی استدلال را پوشش میداد. هنوز هم برخی بر این باور هستند که وقوع جرائم خشن و ناهنجاریهای عمومی طی دورههای زمانی ماه کامل شدت بیشتری به خود میگیرد.
با این حال، مجموعهای از مطالعات که در اواخر دههی 80 میلادی منتشر شد، وجود هرگونه شواهدی مبنی بر وجود ارتباط میان چرخههای قمری و رفتارهای انسانی را رد کرد. صرفنظر از ریشهی حقیقی چنین افسانههایی، شاید موضوع تأثیرات ماه روی رفتار بشر واقعا قصهای بیش نباشد، با این حال، نمیتوان ارتباط رفتار حاکی از سردرگمی حیوانات حیات وحش را با این پدیدههای آسمانی بهسادگی نادیده گرفت.
برای مهار میزان کربن منتشرشده در انمسفر نیاز به سبدی متنوع از فناوریهای انرژی سبز و پاک خواهیم داشت. یکی از این فناوریها راکتورهای شکافت هستهای هستند که با اینکه هیچگونه کربنی در فضا منتشر نمیکنند، اما وقوع چندین سانحه و فاجعهی هستهای باعث شد که این روزها در فهرست فناوریهای پرریسک جای گیرند. اما شاید این ریسک قابلکاهش باشد.
راکتورهای تجاری ما برای دههها از یک نوع سوخت استفاده میکردهاند: های کوچکی از دیاکسید اورانیوم که درون میلههای استوانهای از جنس آلیاژ زیریوم قرار میگیرند. نوترونهای تولیدشده درنتیجهی شکافت هستهای درون ها بهآسانی از درون میلههای زیریومی قرارگرفته زیر آب عبور میکنند و بدینترتیب انرژی حرارتی لازم برای تولید الکتریسته ازطریق یک واکنش پایدار هستهای فراهم میشود.
مشکل اینجا است که چنانچه دمای زیریوم بیش از اندازه بالا برود، میتواند منجربه واکنش آن با آب و تولید هیدروژن شود. هیدروژن گازی اشتعالپذیر با خطر ایجاد انفجار است. این همان عاملی است که گمان میرود منجربه بروز انفجار و ذوب بخشی از راکتور تری مایل آیلند (Three Mile Island) در ایالات متحده در سال 1979 و نیز انفجار راکتور و نشت مواد رادیواکتیو در فوکوشیمای ژاپن در سال 2011 شده باشد.
گفتنی است که انفجار راکتور چرنوبیل در سال 1986 برخلاف موارد یادشده، به ضعف طراحی و عملکرد معیوب راکتور نسبت داده میشود. سازندگانی نظیر وستینگهاوس الکتریک (Westinghouse Electric) و فارماتوم (Framatome) درحال توسعهی انواع جدیدی از سوختهای هستهای مقاومبه انفجار هستند که احتمال افزایش بیش از حد دما یا تولید گاز هیدروژن در آنها نزدیک به صفر است. در برخی موارد، میلههای زیریوم با لایهای از این نوع مواد پوشش داده میشود تا میزان واکنشپذیری به حداقل برسد.
در موارد دیگر نیز، زیریوم و حتی دیاکسید اورانیوم توسط مواد دیگری جایگزین میشود. این پیکربندی جدید قابلیت آن را دارد که با کمترین میزان تغییرات حتی درمورد راکتورهای فعلی پیادهسازی شود. البته رسیدن به چنین چشماندازی در دههی بعدی قابلتصور است. طی آزمایشهای واقعی این مواد درون راکتورهای در حال کار میتوان نسبتبه موفقیتآمیز بودن این روشها و رضایت اپراتورها اطمینان حاصل کرد.
همچنین این سوختهای جدید میتوانند در افزایش توجیهپذیری اقتصادی نیروگاههای هستهای مؤثر باشند. چنین موضوعی باتوجه به روند نزولی هزینههای انواع دیگر از انرژیهای پاک نظیر بادی و خورشیدی میتواند خبری مسرتبخش برای سرمایهگذاران انرژی هستهای باشد. گرچه روند توسعهی نیروگاههای هستهای در کشورهایی نظیر ایالات متحده و آلمان تقریبا متوقف شده است؛ اما کشورهایی نظیر چین و روسیه همچنان باجدیت در این صنعت فعال هستند.
چنین بازارهایی میتواند هدف مناسبی برای سازندگان این سوختهای جدید باشند. روسیه از روشهای دیگری نیز برای افزایش ایمنی تجهیزات خود بهره میبرد. شرکت دولتی «رستم» نیروگاههای تازهای در خاک این کشور و خارج از آن بهرهبرداری کرده است که به سیستمهای ایمنی پسیو جدیدتری مجهز شدهاند. این سیستمها میتوانند درصورت قطع برق سراسری یا نقص در سیستم سیرکولاسیون خنککننده، مانع از بروز هرگونه مازاد حرارتی در راکتور شوند.
وستیگهاوس و شرکتهای دیگر نیز از این سازوکارهای ایمنی انفعالی در طراحیهای تازهی خود نیز بهره بردهاند. سازندگان همچنین درحال کار با مدلهای نسل چهارمی دیگری هستند که از سدیم مایع و نمک مذاب بهجای آب استفاده میکنند. این مواد جدید درکنار قابلیت هدایت حرارتی مناسب میتوانند ریسک تولید هیدروژن را در هسته نیز به صفر برسانند. پیشتر نیز چین طی گزارشی از تصمیم خود مبنیبر وارد مدارکردن یک نیروگاه هستهای با خنککنندهی هلیومی طی سال جاری میلادی خبر داد.
نبود یک منبع زمینشناسی دائمی برای سوختهای هستهای در ایالات متحده باعث شده که رشد صنعت هستهای در این کشور با یک مانع مهم مواجه شود. اما رویکردهای ی در حال تغییر است. در بهار گذشته، 12 تن از نمایندگان پارلمان ایالات متحده تدابیر جدیدی برای صدور مجدد مجوز سایت ضایعات هستهای کوه یوکا در نوادا پیشنهاد دادند. این سایت از سال 1897 تاکنون بهعنوان انبار اصلی زبالههای هستهای کشور شناخته میشود.
در همین حال، سناتور لیزا مورکوفسکی از آلاسکا از طرح راکتورهای ماژولار و بسیار کوچکی که در آزمایشگاه ملی آیداهو در حال توسعه هستند، حمایت کرده است. همچنین گروهی از ایالتهای نواحی غربی آمریکا از توافق اولیه برای چندین دستگاه از راکتورهای ماژولار شرکت NuScale Power در ایالت اورگن خبر دادهاند. با این تفاصیل، بهنظر میرسد سوختهای بهینهشده و توسعهی راکتورهای کوچک میتوانند نمایانگر چشمانداز مناسبی جهت تولد دوبارهی صنایع هستهای جهان باشند.
توماس آلوا ادیسون متولد 11 فوریه 1847 میلادی در شهر میلان واقع در ایالت اهایو، آمریکا است.پدر توماس ادیسون فردی بااستعداد و همه فن حریف و مادرش معلم بود. زمانی که ادیسون 4 ساله بود او و خانواده اش به ایالت میشیگان نقل مکان کردند. هنگامی که توماس ادیسون در دوره ابتدایی درس می خواند مدیر مدرسه وی اعتقاد داشت که ادیسون شاگرد کودنی است و عذر او را از مدرسه خواست و به همین دلیل توماس ادیسون در خانه مشغول آموزش شد.
توماس ادیسون در سن حساس 12 سالگی، یک ندهی میوه، رومه و دیگر اجناس در راهآهن گرند ترانک شد. با کمک یک ابزار چاپ کوچک، توماس ادیسون کتاب " قاصد گراند ترانک" را در یک ماشین زباله نوشت و در سال 1862 به چاپ رساند. این کتاب برای 400 نفر از کارکنان راهآهن فرستاده شد. در همان سال ادیسون به عنوان اپراتور تلگراف مشغول به کار شد. توماس ادیسون این کار را از پدر کودکی که جانش را نجات داده بود آموخت.
توماس ادیسون هنگامیکه فقط 21 سال داشت اولین اختراع خود را که یک دستگاه الکتریکی شمارش آرا بود عرضه کرد. در سال 1869 ادیسون که اداره راه آهن را ترک کرده بود، به عنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسه صرافی بزرگ در نیویورک درآمد. در این مقام توماس ادیسون توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می رسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می کرد.
توماس ادیسون حق امتیاز اختراعش را در مقابل 4000 دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در نیوآرک، نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید ادیسون علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف، یک سامانه پیشرفته نمایشگر اطلاعات بورس را طراحی کرد که سود هنگفتی از آن حاصل آمد.
توماس ادیسون در قسمت اعظم عمر خود از ناشنوایی شدیدی رنج می برد ولی این معلولیت و ناراحتی با توان بالای او در انجام کارهای سخت و زیاد جبران می شد. ادیسون دوبار ازدواج کرد (همسر اول او در جوانی از دنیا رفت) و از هر ازدواج خود سه فرزند داشت.
در 6 ژانویه 1931 ادیسون درخواستنامهٔ ثبت آخرین اختراع خود «وسیلهی نگهدارندهی اشیاء هنگام آبکاری الکتریکی» را به ادارهی ثبت اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ، اَجل به او مهلت نداد و این مخترع بزرگ در 18 اکتبر 1931 در سن 84 سالگی به علت بیماری دیابت چشم از جهان فروبست.
علت اینکه چرا پوست گورخرها دارای خطوط راهراه متمایز است، همیشه موضوع بحث و جدلهای علمی بوده و یکی از اصلیترین فرضیهها میگوید که آنها مکانیسمی برای کنترل دما هستند. پژوهشی سال گذشته انجام شد که خط بطلانی روی این فرضیه کشید، اما اکنون شواهد جدیدی بهدست آمده است که آن را تأیید میکند. پژوهشگران در جدیدترین مطالعهی خود و در آزمایشی که تا پیش از این انجام نشده بود، تفاوت دمایی بین خطوط سیاه و سفید دو گورخر ساکن آفریقا را در زیستگاه طبیعی آنها بررسی کردند.
آنها دریافتند که خطوط سیاه و سفید در طول گرمای روز پهن میشوند و بین آنها تفاوت دمایی وجود دارد، بهطوریکه دمای خطوط سیاه 15 درجه گرمتر از خطوط سفید است. این اختلاف دمایی بهحدی است که میتواند جریانهای همرفتی کوچکی را روی پوست گورخر ایجاد کند و او را خنک نگهدارد؛ اما رنگ این خطوط تنها عامل این فرایند نیست. بالاخص، زمانیکه پژوهشگران دمای پوست گورخر غیرزندهای را اندازه گرفتند که بهعنوان آزمایش روی رختآویز انداخته شده بود، تأثیر مشابهی را مشاهده نکردند.
درواقع این پوستهای متعلق به گورخرهای بیجان ممکن بود تا 15 درجه گرمتر از دمای پوشش جانور زنده شود. بهعبارتی بهنظر میرسد که گورخر زنده از سازوکار خنککنندگی مضاعفی فراتر از خطوط سیاه و سفید استفاده میکند و پژوهشگران فکر میکنند که علت این موضوع را میدانند؛ آنها مشاهده کردند که گورخرهای زنده طبق نیازشان، موهای خطوط سیاه را برای بهدام انداختن یا رهاکردن گرما سیخ میکنند. استفاده از حیوان زنده برای انجام پژوهش اخیر، تفاوت مهم آن با پژوهش سال گذشته است که در آن بهجای گورخر زنده، پوست حیوان را روی بشکههای آب قرار دادند.
پژوهش جدید بههمت متخصص زیستشناسی سابق و طبیعتشناس آماتور آلیسون کاب و همسرش استفان کاب، جانورشناس، انجام شده است. آلیسون کاب میگوید: در طول سالهای زیادی که در آفریقا زندگی میکنیم، همیشه از اینکه گورخرها زمان زیادی را زیر گرمای سوزان روز به چرا مشغول میشوند، متعجب میشدیم و فکر میکردیم که شاید خطوط راهراه پوستشان بهنوعی به کنترل دمای بدن آنها کمک میکند. 40 سال قبل در اولین تلاشهایم برای آزمایش این فرضیه، دمای آب در بشکههای نفت را با پوششهای نمدی در رنگهای مختلف مقایسه کردم، اما فکر کردم که این روش خوبی برای آزمایش نیست و دوست داشتم نحوهی رفتار این خطوط را روی گورخرهای زنده ببینم.
این دو نفر دیدند که در طول هفت ساعت از گرمترین ساعات روز در آفریقا، خطوط سیاه روی دو گورخر مورد مشاهده بین 12 تا 15 درجه ثابت میماند و گرمتر از خطوط سفید آنها میشود و همین موضوع جریان همرفتی کوچکی را بهوجود میآورد. تفاوت دمایی خطوط سیاه و سفید پوستی که روی رختآویز قرار داشت، مشابه بود و دمای خطوط سیاه تا 16 درجه گرمتر از خطوط سفید میشد؛ اما برخلاف پوست حیوان زنده، دمای کلی این پوشش در طول روز ثابت نمیماند. درواقع، دمای خطوط سیاه گورخر زنده تا 56 درجه بالا میرفت، اما خطوط سیاه پوشش غیرزندهی روی رختآویز به حرارت سوزان 71 درجه میرسید.
پس ظاهراً اتفاق دیگری نیز در گورخر زنده رخ میدهد که در آزمایشهای پیشین نظیر بشکههای آب یا قراردادن پوست گورخر روی رختآویز اتفاق نمیافتاد. پژوهشگران ایدههایی را برای علت این موضوع مطرح میکنند. اول، عرق کفمانندی که از گورخر (و اسبها) ترشح میشود، به جریان همرفتی روی سطح پوست کمک کرده و علاوهبر افزایش مساحت سطح این مایع روی پوست، فرایند تبخیر را تسریع میکند. دوم، پژوهشگران شاهد سیخشدن موهای خطوط سیاه بودند، این موضوع شاید به آنها کمک میکند تا در ساعات خنک صبح، هوا را در خود نگهدارند و در هنگام گرمای روز، این هوا را آزاد کرده و آبی که روی سطح بدنشان قرار دارد را سریعتر تبخیر کنند.
بااینکه تفاوت دمایی بین خطوط راهراه پوست گورخر از دههی 1970 مورد توجه پژوهشگران بوده است، اما پژوهش اخیر ارزیابیهای گستردهتر و جزئیات بیشتری را به دانستههای پیشین اضافه میکند که مشاهدهی گورخرها در زیستگاه طبیعیشان را نیز دربر میگیرد.
پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که خطوط سیاه و سفید، عرقکردن و سیخشدن موها همگی به خنکشدن گورخر در گرمای سوزان روزهای آفریقا کمک میکنند. آنها همچنین معتقدند که جریان چرخشی هوا روی پوست گورخر باعث میشود که مگسها از آنها دور شوند؛ این تأثیر در تعدادی از پژوهشهای پیشین نیز مشاهده شده بود.
درهرصورت این یافته، پایان بحث و جدلها بر سر خطوط راهراه پوست گورخر نیست و باید گورخرهای بیشتری بررسی و مشاهدات مضاعفی انجام شود. بااینحال، پژوهش اخیر دربارهی اینکه این خطوط سیاه و سفید چطور میتوانند باهمراهی فرایندهای بیولوژیکی داخلی حیوان، به تنظیم دمای بدن او کمک کنند، ایدههای جالبی را مطرح میکند.
آلیسون کاب میگوید: راهکار تعادل گرمایی گورخر، هوشمندانهتر، پیچیدهتر و زیباتر از حد تصور ما است؛ هرچند که بهمنظور جمعآوری شواهد و درک کامل اینکه چطور خطوط سیاه و سفید روی پوست گورخر به کنترل دمای بدن او کمک میکنند، باید پژوهش بسیار بیشتری انجام شود. من اکنون 85 سال دارم و درنتیجه سایرین باید این کار را ادامه دهند.
فاجعهی هستهای چرنوبیل که بهتازگی با نمایش مجموعهای تلویزیونی با همین نام دوباره بر سر زبانها افتاده، در سال 1986 باعث ابتلای هزاران نفر به سرطان شد و منطقهای پرجمعیت را به شهر ارواح تبدیل کرد. متعاقب آن، منطقهی ممنوعهای به وسعت 2,600 کیلومترمربع بهوجود آمد؛ هرچند این منطقه اکنون خالی از حیات نیست و گرگها و گرازها و خرسها به جنگلهای سرسبز اطراف نیروگاه هستهای قدیمی چرنوبیل برگشتهاند.
دربارهی پوشش گیاهی هم باید گفت تقریبا آسیبپذیرترین حیات گیاهی این منطقه هیچگاه از بین نرفت و حتی بخشهای دارای بیشترین رادیواکتیو نیز در سه سال دوباره احیا شد. تشعشعاتی که به گیاهان واقع در آلودهترین بخشهای این منطقه رسیده بود، میتوانست بارهاوبارها به مرگ انسانها و سایر داران و پرندگان بینجامد؛ اما واقعا چرا حیات گیاهی اینقدر دربرابر این فاجعهی هستهای و رادیواکتیوی مقاوم بوده است؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید بدانیم تشعشعات ناشی از رآکتورهای هستهای چطور بر سلولهای زنده تأثیر میگذارند. مواد رادیواکتیو چرنوبیل ناپایدار هستند؛ چراکه دائما امواج و ذرات فراوان انرژی را ساطع میکنند و باعث نابودی ساختارهای سلولی میشوند یا با تولید موادشیمیایی واکنشپذیر، به ساختار سلولها حمله میکنند. بخش زیادی از سلولها درصورت آسیب جایگزین میشوند؛ اما این موضوع برای DNA اتفاق نمیافتد و با افزایش میزان تشعشعات، DNA تغییر میکند و سلولها بهسرعت میمیرند. میزان کمتر تشعشعات آسیبهای عمیقی بهشکل جهش ژنتیکی وارد میکنند و عملکرد سلول را تغییر میدهند.
این موضوع اغلب در حیوانات مرگبار است؛ زیرا سلولها و سیستمهای آنها برای عملکردی خاص طراحی شدهاند و انعطافپذیر نیستند. زیستشناسی حیوانات را مثل دستگاهی پیچیده در نظر بگیرید که هریک از سلولها و اعضای بدن، جایگاه و هدف خاصی دارند و همهی بخشها باید فعالیت و با یکدیگر همکاری کنند تا حیوان زنده بماند. همین موضوع دربارهی انسان نیز صدق میکند؛ زیرا بدون مغز یا قلب یا ریه نمیتوان به حیات ادامه داد.
بااینحال، گیاهان بهشکل بسیار منعطفتر و ارگانیکتری رشد میکنند. آنها نمیتوانند حرکت کنند و درنتیجه، چارهای جز سازگارشدن با محیط اطرافشان ندارند. درواقع گیاهان در زمان رشد، ساختار خود را میسازند و مثل حیوانات از ساختار تعریفشدهای تشکیل نشدهاند. گیاهان باتوجهبه سیگنالهای شیمیایی که از سایر بخشهای گیاه ارسال میشود، شبکهی جنگلگستر، نور، دما، آب و موادمغذی، ریشههای عمیقتر یا ساقههای بلندتری پیدا میکنند. تقریبا تمام سلولهای گیاه برخلاف سلولهای حیوانات، میتوانند هرنوع سلول جدید موردنیاز گیاه را تولید کنند؛ بههمیندلیل، باغبانان با بریدن ساقه یا برگ گیاه و ریشهزدن آن میتوانند گیاهان جدیدی داشته باشند.
تمام این موارد نشان میدهند گیاهان میتوانند سلولها یا بافتهای مُرده را بسیار آسانتر از حیوانات جایگزین کنند و برایشان فرقی ندارد دراثر حملهی حیوانات آسیب دیدهاند یا تشعشعات رادیواکتیوی. با وجود آنکه این تشعشعات و سایر انواع آسیبها به DNA باعث بروز تومور در گیاهان میشوند، سلولهای جهشیافته بهطورکلی نمیتوانند مشابه سرطان، از بخشی گیاه به سایر بخشها سرایت کنند؛ چراکه دیوارهای محکم و متصل بههم اطراف سلولها مانع از این امر میشود. علاوهبراین، گیاه میتواند با وجود بافت آسیبدیده، به فعالیت خود ادامه دهد؛ ازاینرو، چنین تومورهایی در اکثر موارد به مرگ گیاه منجر نمیشوند.
جالب است بدانید درکنار مقاومت ذاتی گیاهان دربرابر تشعشعات، بهنظر میرسد برخی گیاهان در منطقهی ممنوعهی چرنوبیل از مکانیسمهای مضاعفی برای حفاظت از DNA خود استفاده میکنند و برای مقاومترشدن آن دربرابر آسیب، شیمی DNA را تغییر میدهند و درصورتی که این روش موفق نباشد، سیستمهایی را برای تعمیر آن فعال میکنند. در زمان تکامل گیاهان اولیه در گذشتههای دور، میزان تشعشعات طبیعی در سطح زمین بسیار بیشتر بود؛ درنتیجه، شاید گیاهان منطقهی ممنوعه از سازگاریهای آن زمان برای بقای خود استفاده کردهاند.
اکنون زندگی در اطراف چرنوبیل جریان دارد و جمعیت گونههای جانوری و گیاهی بسیار بیشتر از دوران قبل از فاجعه شده است. باتوجهبه کشته یا کوتاه شدن غمانگیز زندگی انسانها در ماجرای چرنوبیل، تجدید حیات گیاهان و جانوران شگفتآور است. پرتوهای رادیواکتیو بیشک تأثیرات شدیدی بر حیات گیاهی گذاشته و احتمالا عمر گیاهان و جانوران را کوتاه کردهاند؛ اما وقتی منابع پایدار حیات بهمیزان زیادی وجود داشته باشد و آسیب وارده مرگبار نباشد، زندگی دوباره جریان مییابد.
علاوهبراین، مزایای ناشی از رفتن انسانها از این منطقه، بسیار بیشتر از آسیب پرتوها بوده است. درحالحاضر، محدودهی اطراف چرنوبیل به یکی از بزرگترین ذخیرهگاههای طبیعی اروپا تبدیل شده است و ایستم آن درمقایسهبا گذشته از حیات جانوری و گیاهی بیشتری محافظت میکند، حتی اگر چرخهی زندگی هریک کوتاهتر باشد. فاجعهی چرنوبیل میزان واقعی تأثیر محیطی انسان بر کرهی زمین را نشان میدهد. حادثهی هستهای چرنوبیل اثرهای مخربی داشته؛ اما شدت آن درمقایسهبا تخریب ناشی از فعالیت انسان در این ایستم محلی، بهمراتب کمتر بوده است. با ترک این منطقه، به طبیعت اجازه دادهاند تا دوباره خود را احیا کند.
آیا تا به حال برایتان پیش آمده که با احساس تلخی دهان در صبح بیدار شوید و این موضوع آزاردهنده روزتان را خراب کند؟ عوامل مختلفی میتواند دلیل این امر باشد که با تشخیص و درمان آن، میتوانید مشکل تلخی دهان در صبح را از بین ببرید و زندگی شیرینتری داشته باشید.
1. عدم رسیدگی به بهداشت دهان
عدم رعایت بهداشت دهان و دندان تاثیر زیادی در تغییر طعم دهان و تلخی دهان در صبح دارد.
2. سینوزیت
سینوزیت یکی از دلایل تلخی دهان در صبح است. بر اثر بیماری سینوزیت، سینوسهای بینی گرفته میشود و فرد بو و طعمها را احساس نمیکند. این عوامل تلخی دهان در صبح را به همراه خواهد داشت.
3. سرماخوردگی
سرماخوردگی با ایجاد گرفتگی راه بینی و گلو و ایجاد عفونت در دستگاه گوارش، میتواند علت تلخی دهان در صبح باشد.
4. حساسیت
حساسیت یا آلرژی، با ایجاد گرفتگی و اختلال در سلامت دستگاه گوارش، یکی دیگر از علتهای تلخی دهان در صبح است.
5. اختلال در سلامت دستگاه تنفسی
اختلال در سلامت دستگاه تنفسی از جمله عفونت دستگاه تنفسی به هر دلیلی، میتواند علت تلخی دهان در صبح باشد.
6. کشیدن سیگار
سیگار به دلیل داشتن مواد شیمیایی و سمی باعث آسیب به جوانههای چشایی میشود. ترک سیگار باعث میشود که مجددا جوانههای چشایی رشد کرده و بیشتر شوند و در نتیجه احساس مزه و طعم بهبود پیدا کند. البته در افرادی که برای مدت زیادی است سیگار میکشند ممکن است با ترک سیگار هم جوانههای چشایی برنگردند و همانطور بمانند.
7. استفاده از داروهای بیولوژیکی و شیمی درمانی
شیمی درمانی و استفاده از داروهای بیولوژیکی باعث میشود طعم دهان تغییر کند و طعم فلزی یا تلخی و شوری به خود بگیرد.
8. کاهش میزان ویتامین بدن
یکی از علتهای تلخی دهان در صبح میتواند کمبود ویتامین باشد. ویتامینها و مواد مغذی بدن برای درک درست اندامهای بدن از جمله درک بو، طعم و مزه لازم و ضروری هستند و مستقیما بر روی حس چشایی و بویایی تاثیر دارند. البته لازم به ذکر است که بیشبود ویتامینها نیز میتواند باعث تلخی دهان در صبح شود. برای مثال کمبود ویتامین ب. 12 باعث تلخی دهان در صبح و همچنین از دست دادن تشخیص طعم غذاها میشود. همچنین افزایش روی در بدن هم میتواند علت تلخی دهان در صبح باشد.
9. بارداری
نی که در مراحل اولیه بارداری باشند، تغییراتی در حس چشایی خود احساس میکنند. احتمال دارد برای آنها در این دوران غذاها طعم همیشگی را نداشته باشند و یا دهان طعم فلزی و تلخ به خود بگیرد.
10. رفلاکس معده
رفلاکس معده یا برگشتن اسید معده به درون مری، احساس تلخی دهان در صبح را در پی دارد. رفلاکس معده باعث میشود که سر دل احساس سوزش کند. در واقع دریچهای که بین مری و معده قرار گرفته است در حالت طبیعی باید بسته باشد تا مانع خروج اسید به درون مری شود، اما در مواقعی که این دریچه ضعیف میشود و یا به آن آسیبی وارد میشود، اسیدها از معده خارج شده و در معده و قفسه سینه ایجاد سوزش میکند.
11. انجام جراحی
جراحیهایی که مربوط به بینی، حلق و دهان باشند، احتمال دارد به عصبهای مربوط به جوانه چشایی و یا غدد بزاق صدمه بزنند و در نتیجه باعث تلخی دهان در صبح و اختلال در چشیدن غذا شوند.
12. سوء تغذیه
نداشتن تغذیه مناسب و سوء تغذیه میتواند باعث تلخی دهان در صبح شود.
13. اختلال در سلامتی
بی آبی بدن و اختلال در عملکرد غدد بزاق و یا نفس کشیدن از راه دهان، باعث خشکی دهان میشود. خشکی دهان طعم دهان را تغییر میدهد و به آن یک طعم فلزی میدهد. علت تلخی دهان در صبح همچنین میتواند نشانه بیماری دیابت باشد. همچنین افرادی که بیماری تیروئید، کبد یا کلیه دارند ممکن است دچار این عارضه شوند.
14. پیری
یکی از دلایل تلخی دهان در صبح ممکن است پیری باشد، اما زندگی و تغذیه سالم تا حدی میتواند عوارض پیری را کاهش دهد. پیری نیز میتواند یکی از دلائل تلخی دهان در صبح باشد.
سخن پایانی
برای درمان تلخی دهان در صبح بایستی به سلامت دستگاه گوارش خود بیشتر اهمیت دهید. برای مثال از مصرف میوه و سبزیجات تازه دریغ نکنید تا به سلامت کبد کمک کرده باشید. از مصرف الکل و کافئین خودداری کنید، زیرا باعث اختلال در عملکرد کبد شده و اجازه نمیدهند کبد پاکسازی شود. غذاهایی دارای چربی مضر یا اشباع شده باشند سطح آنزیم کبد را بالا میبرند و به سلامت کبد لطمه وارد میکنند و همه اینها احساس ناخوشایند تلخی دهان در صبح را به دنبال دارد.
الساندرو ولتا مخترع باتری و فيزيكدان بزرگ ايتاليايی و اولين كسی كه مولد جريان الكتريسيته را اختراع كرد در خانواده فقيری در 18 فوریه سال 1745 در شهر کوموایتالیا به دنیا آمد. تحت نظر دایی های خود با اعتقادات یسوعی تربیت شد. ولتا تحصیلاتش را در مدرسهٔ مذهبی بنتسی ادامه داد و در آنجا بود که با کتاب لوکریتوس آشنا شد و به شدت تحت تأثیر قرار گرفت.
خانواده الساندرو ولتا می خواستند که فرزندشان در رشته حقوق درس بخواند و به وکالت بپردازد. اما الساندرو به علم و به خصوص فیزیک علاقه داشت. ولتا زمانی در 18 سالگی آزمایشگاهی خانگی درست کرد و در آنجا به تحقیق و انجام آزمایش های مختلف در خصوص انرژی پرداخت. او تا 29 سالگی وسایل بسیاری نظیر الکتروفور، آب سنج، الکتروسکوپ و . را اختراع کرد. در سال 1779 به عنوان استاد وارد دانشگاه پاوی شد و به مدت 40 سال کرسی استادی این دانشگاه را در اختیار داشت.
او با الهام از آزمايشهايی كه گالوانی بر روی الكتريسيته ساكن كرده بود موفق به اختراع اين پيل شد. گالوانی تصور می كرد كه عضلات حيوانات مولد الكتريسيته هستند در صورتی كه ولتا با استفاده از دو فلز متفاوت مس و روی و محلول اسيد سولفوريک جريان الكتريكی را توليد كرد. اولين پيلی كه ساخت هايی از مس و روی بود كه بين آن ها هايی از نمد آغشته به اسيد سولفوريک موجود بود. ولتا اين پيل را سلول الكتريكی ناميد.
پس از فراغت از تحصيل رسمی با شغل معلمی در يكی از مدارس كمو به تدريس پرداخت وليكن لحظه اي از تحقيق دست برنداشت تا آنكه به سال 1769 به همه اطلاعاتی كه تا آن زمان درباره الكتريسيته وجود داشت دست يافت و اولين اثر علمی خود را در اين زمينه منتشر كرد. او پس از چهار سال كه در كمو تدريس كرد به استادی فيزيک دانشگاه پاويا منصوب شد. (1779) و به سال 1819 پس از بازنشسته شدن به زادگاه خود بازگشت و سرانجام در سال 1827 در هشتاد و دو سالگی درگذشت.
تالس یا طالس فیلسوف مکتب مَلَتی بود. از او که در نیمهٔ دوم سدهٔ ششم پیش از میلاد میزیست- به عنوان آغازگر فلسفه و نخستین چهرهٔ علم یاد میشود. یونانیان او را در شمار حکمای سبعه آوردهاند. تالس میلتوسی در حدود سال 624 پیش از میلاد در شهر میلیتوس در ایونیه (غرب ترکیه امروزی) که باشکوه ترین و قدرتمندترین شهر یونانی در سواحل آسیای صغیر بود، به دنیا آمد.
پدر وی اکسامیس و مادرش کلئوبولینه نام داشتند. مشهور است که کلئوبولینه ، مادر تالس از پسرش درخواست می کرد تا ازدواج کند اما تالس علاقه ای به ازدواج نداشت و هر بار در برابر خواسته مادرش می گفت : مادر من هنوز برای ازدواج کردن جوانم . این پاسخ تالس تنها جوابی بود که همیشه به مادرش می گفت. تا این که در دوران پیری ، پس از خواهش دوباره مادرش برای ازدواج گفت : مادرم ، الان برای ازدواج خیلی دیر شده . هنگامی از او پرسیدند که چرا فرزند ندارد، در پاسخ می گفت: چون عاشق کودکانم.
تالس این نظر را مطرح کرد که همهٔ این مواد در یک عنصر نخستین، وحدت بخشید. او این عنصر نخستین جهان را آب دانست. ارسطو حدس میزند که ممکن است مشاهدهی این امر که همهی موجودات زنده و آنچه از آن تغذیه میکنند مرطوب هستند او را به این نتیجه گیری رهنمون ساخته باشد.
علت محتمل دیگر میتواند مشاهدهی این خاصیت آب باشد که به وضوح و در برابر چشمان تالس میتوانسته به صور بخار و یخ درآید و مجدداً به صورت آب ظاهر گردد که حالات سهگانهی ماده هستند هر چند که این طبقهبندی هنوز در زمان تالس شناخته شده نبود.
تالس، نخستین فیلسوفان به شمار میآید. نظر تالس مبنی بر اینکه خواستگاه همه چیز آب است، بیش از حدس و گمان نبود، و نه او و نه بسیاری که پس از او آمدند، راهی برای آزمودن نظریاتشان نداشتند؛ با این وجود وی از نخستین کسانی است که کوشیدند تا به جای تفسیر اسطوره شناختی، جهان را به روشی عقلانی توصیف کنند. همچنین او از نخستین کسانی است که مفهوم «وحدت در اختلاف» را درک کرده است.
طبق گفته های دیوگنس لائرتیوس، تالس سال را به 365 روز تقسیم کرده بود و بنا به نوشته هایش تالس در هنگام دیدن یک مسابقه ورزشی از دنیا رفت. وقتی که تماشاچیان در حال ترک کردن ورزشگاه بودند ، دریافتند که تالس در حال تماشای بازی خوابش گرفته است در عین حالی که او واقعاً مرده بود. مرگ تالس در پنجاه و هشتمین دوره بازی های المپیک و در سن 78 سالگی اتفاق افتاد .
(548 – 545 ق.م ) گفته های این دو مورخ بیشتر بنا به سنت است و گرنه هیچ نوشته ای از تالس بر جا نمانده است و منابع هم عصر وی نیز موجود نمی باشد ؛ بدین خاطر کار بر روی شخصیت وی مشکل می باشد.
دکتر منیژه رازقی مدرک DEA در فیزیک هسته ای خود را در سال 1973 و یک مدرک DEA در علوم مواد را در سال 1977 کسب نموده و پس از آن سومین دوره دکترای خود را در سال 1978 کمتر از یک سال بعد از DEA کسب کرد. بعد از آن در سال 1980 دکترای افتخاری علوم فیزیک به ایشان اعطا گردید.
دکتر منیژه رازقی بین سالهای 1981 تا 1985 دانشمند محقق ارشد در پروژه ی تامسون در اِرسی فرانسه فعالیت داشته و از 1986تا 1991، ریاست لابراتوا (آزمایشگاه) مواد اکتشافی را مدیریت نموده و در آنجا نتایج غیر مساوی تا آن زمان بدست آورد. پروفسور منیژه رازقی در سال 1991، به دانشگاه نورث وسترن نزدیک شیکاگو در آمریکا ملحق شد. دانشگاهی که در این زمینه کمتر شناخته شده بود و در آن لابراتوار تحقیقات ” مرکز دستگاههای کوانتوم” را تأسیس و مدیریت نمود.
دکتر رازقی ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺭﺷﺘﻪ ی ﻋﻠﻮﻡ ﻭ ﻓﻦ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﯿﻤﻪ چند ﺭﺳﺎﻧﺎﻫﺎ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﭘﯿﺸﮕﺎﻣﺎﻥ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻭ ﺍﺟﺮﺍﯼ تکنیکهای ﻣﺪﺭﻥ ﻭ ﻣﻬﻢ ﻫﻢ ﺳﻮ ﻣﺤﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ MOMBE, GASMBE, MBE,VPE,MOCVD ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺷﺪ ﺩﺭﺟﻪ ی ﻛﺎﻣﻞ ﺗﺮکیبی ﻧﯿﻤﻪ ﺭﺳﺎﻧﺎﻫﺎﯼ ﺗﺮﻛﯿﺒﯽ III-V ، ﻫﺘﺮﻭﺳﺎﺧﺘﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﻛﻮﺍﻧﺘﻮﻣﯽ می باشد.
دکتر منیژه رازقی ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ی 5 ﻛﺘﺎﺏ ﻭ 15ﻓﺼﻞ کتاب میباشد. ﺍﯾﻦ ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ همچنین ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﯾﺎ ﺩﺳﺘﯿﺎﺭ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 1000 ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺮﻛﺖ ﺩﺭ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 300 ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺩﻋﻮﺕ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻣﻨﯿﮋﻩ ﺭﺍﺯﻗﯽ بیش از 50 ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺛﺒﺖ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ایشان ﺍﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺳﺎﻝ 1991 ﺑﻪ ﻫﯿﺄﺕ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻧﻮﺭﺕ ﻭﺳﺘﺮﻥ ﻣﻠﺤﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
او ﻫمچنین ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﯾﯿﺲ ﻣﺮﻛﺰ ﺟﺪﯾﺪ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻛﻮﺍﻧﺘﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ میکند. خانم ﺭﺍﺯﻗﯽ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻛﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ی ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻓﯿﺰیک ﻣﺎﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﺎﺭﺑﺮﺩﻫﺎﯼ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻧﻮﺭﯼ ﺍﻟﻜﺘﺮﻭﻧﯿﻜﯽ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
درباره این سایت